روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی

خرید بک لینک
لعنت به عصر ارتباطات که همه جنبه های زندگی رو تحت تاثیر قرار داده. و لعنت به من که با قبول مسولیتها و مشغله های زیاد خودم رو طوری درگیر کردم که مجبورم دائم در حالت عجله باشم و از مقصدی به مقصد دیگه برم. خوشحال بودم که ترافیک برای من چندان هم مشکل ساز نیست و دارم از اتومبیل قدیمی خودم استفاده میکنم که هر اتفاقی هم توی ترافیک براش بیفته برام کم اهمیته و دروغ نگم به نوعی مثل راننده تاکسی های خلاف میراندم....مشکلی نبود تا اینکه دانشجوها بوسیله اپلیکیشن موبایل خلاف ماشین منو محاسبه کردن و یهو انگار از خواب پریدم...مگه امکان داشت همچین چیزی...مرحله دوم بیداری وقتی صورت گرفت که برادرم در حضور بابام با همون اپلیکیشن لعنتی خلاف من رو محاسبه کرد و من مورد شماتت قرار گرفتم. بابام گفت باید ماشینمو عوض کنم و سعی کنم مثل یک خانم رانندگی کنم...از همه بدتر مرحله سوم این قصه تلخ بود که رفتم دفتر پلیس بعلاوه 10 و فهمیدم خلافی من 600 هزار تومان هم بیشتر از اونه که اپلیکیشن نشون میداده و الان کاملا نادم و متنبه هستم.... فکر کنم با تغییر واحد پول کشور وضعیتم بهتر بشه و خلافی ماشینم بجای بیست و چهار میلیون روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی...

ما را در سایت روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 139 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33

من در مراسم تدفین و ختم و ... شرکت نمیکنم...دیگه تقریبا همه قبول کردن که من خیلی گرفتارم و نمیرسم که در اینجور مراسم شرکت کنم. خاله مامانم فوت کرده بودن و منم طبق معمول نتونسته بودم در هیچیک از مراسمشون شرکت کنم و از این موضوع شرمنده بودم هم از مامان و هم دختر و پسر خاله. امروز چهلمین روز درگذشت خاله عالم تاج مرحوم بود و من هم با مامان و بابا رفتم سر مزارشون تا تسلیتی به دختر خاله مامان بگم... فامیل فارغ از گرفتاریهاشون همه بر سر مزار جمع شده بودند و تاجهای گل نثار قبر سیاه میکردند. روی سنگ عکسی از خاله حک شده بود...روی سنگ بقیه قبرها هم...به تاریخ تولد روی قبر نگاه کردم 1309 بود پنجم فروردین... یعنی خاله عالم تاج 84 سال عمر کرده بوده و فکر نمیکنم بجز بچه های خودش هیچکس تا الان که روی سنگ نوشته شده, تاریخ تولش را هم نمیدونسته...این فامیل تاحالا چند بار تولد خاله را جشن گرفته بودن که حالا در مراسم سوگواری شرکت میکنن...کاش یک شاخه از این گلها روز تولدش بهش داده شده بود... نمیدونم چرا ما برامون اهمیت نداره که تولدعزیزان را جشن بگیریم و تبریک بگیم ولی برامون مهمه که برای مرگشون گل بفرستیم روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی...

ما را در سایت روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 172 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33

نمیدونم چرا بعضیا اینقدر بیحال و کم انرژی هستن. فکر کنم اکثر مردم به نوعی دچار افسردگی یا فقر آهن هستند وگرنه چه دلیلی داره این همه سستی و بیحالی. لجم میگیره وقتی یک کار به سرعت انجام نمیشه, وقتی دانشجوها رو میبینم که اکثرا بیحال و سست و بی انگیزه هستند. نمیدونم ایراد از منه یا از بقیه...همه خوابالو, خسته, بی حوصله... دکتر شریعتی میگه:"زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت" بیدارباشیم...زندگی را زندگی کنیم...الکی بخندیم...و امیدوار باشیم به لطف خدا... روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی...

ما را در سایت روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 136 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33

بی شعور ها همه جا هستند. توی خیابان, توی دانشگاه, توی خونه حتی....همه جا پر از بی شعوره...چون همه ما بیشتر اوقات, گاهی اوقات و یا ندرتا بی شعورانه عمل میکنیم. این اصلا هم استثنا پذیر نیست و بی شعوری هم در واقع بخشی از سرشت آدمی بحساب میاد....در واقع وقتی که انسانی داره بی شعوری میکنه خودش در اون لحظه واقف به بی شعوری خودش نیست و معمولا مدتی بعد میفهمه که کار بی شعوری کرده...و این امری طبیعی بحساب میاد....ولی بعضی ها اونقدر بی شعور میشوند که هیچ وقت پی به بی شعوری خودشون نمیبرند.... درجات بی شعوری هم با هم تفاوت دارند بطوریکه یک شخص عادی بطور متوسط نمره بی شعوری 1 تا 10 رو حتما بدست میاره ولی هستند کسانی که روزانه چندین بار نمره 100 بی شعوری رو میتونن به راحتی بگیرند... مثلا کسی که ساعت 8 صبح با شما تماس میگیره اصولا مشکل شعوری داره...کسی که ماشینش رو دوبله کنار ماشین شما پارک میکنه و میره نمره بیشعوری بالای 30 داره....کسی که توی اتوبان میوه و تخمه میخوره و آشغالش رو از شیشه ماشین لندکروز بیرون پرت میکنه حتما مشکل شعوری داره و حالا دیگه درجاتش به ما چه مربوط...ولی یک کم که به تمام حرکا روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی...

ما را در سایت روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 154 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33

دلتنگم، دلم گرفته ... چه بلایی سرم اومده که کلا دل و دماغ ندارم.....همش اخبار بد...همش خبر مرگ...خدا کجاست این روزها که من اینقدر دلتنگم...دلم شور میزنه...نه برای خودم، نه برای خانواده ام...نه برای دوستان و آشناهام...دلم برای همه مردم شهرم...همه مردم کشورم و همه مردم دنیا شور میزنه...چقدر ضعیفیم ما آدمها...چقدر آسیب پذیر...چه زود میمیریم...چه راحت فراموش میشیم...انگار اصلا هیچ وقت نبوده ایم...

روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی...

ما را در سایت روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 121 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33

مثل سهراب گاهی قایقی باید ساخت و دور باید شد دور...

روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی...

ما را در سایت روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 138 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33

متاسفانه جامعه ما داره به سمت بدی میره و تنبلی فراگیر شده. بویژه نسل جدید که آینده سازان کشور خواهند بود, همه به نوعی دچار تنبلی و رخوت هستند. همه خواب آلود, بی حوصله و دنبال راههایی برای تقلب...وقتی می بینم دانشجوها گوشه کنار دانشکده سیگار می کشند یا وقتی بصورت تصادفی مواد فروش خیابان همجوار واحد تهران غرب رو دیدم که چطور از ماشینی سوار ماشین دیگه میشد و به دانشجوها مواد مخدر می فروخت برای کشورم نگران شدم...احساس می کنم حاصل زحمات پدر و مادرها و من و همکارام داره به هدر میره....ما داریم برای تنبل هایی که خودشون هم نگران آینده خودشون نیستن دل میسوزونیم. ما داریم دچار یک نوع اوبلومویسم میشیم و این دردناکه...شاید این همه تنبلی بخاطر مصرف شایع مواد مخدر بین جوانها باشه....امیدوارم اشتباه کرده باشم...با این تنبل ها چه باید کرد... روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی...

ما را در سایت روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 138 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33

متاسفانه استفاده از شبکه های اجتماعی با اینکه به نوعی روابط آدمها رو گسترده تر و ارتباطات رو سریعتر میکنه، اما وقت زیادی رو روزانه تلف میکنه مخصوصا برای من که با تعداد زیادی دانشجو و دوست و ... در ارتباط هستم.... زمانی که ما دانشجو بودیم ارتباط ما با استاد فقط رو در رو بود یعنی وقتی استاد رو میدیدیم ازش سوال میپرسیدیم و اگر در طول هفته سوالی برامون پیش میومد باید یک هفته منتظر میشدیم تا سوال رو بپرسیم. امروزه هر کلاسی برای خودش یک گروه تلگرامی داره که معمولا دانشجوها و استاد عضوش هستند. دانشجوها هم عادت کردن که هر 5 دقیقه یکبار سوالی بپرسن و برای رعایت عدالت من خودم رو مجبور به پاسخگویی همه میدونستم و طبیعتا وقت زیادی ازم گرفته میشد. مشکل دیگه دعواهای دانشجوها در گروه تلگرامی و بعضا فرستادن مطالب نامربوط بود. برای رفع این مشکل این ترم برای دروسی که تدریس میکنم کانال تلگرامی درست کردم که اینطوری فقط بشه به دانشجویان اطلاع رسانی کرد و منابع لازم رو در اختیارشون قرار داد و دانشجویان مثل گذشته ها باید فقط سر کلاس سوالاتشون رو بپرسن. البته یک دانشجو بعنوان نماینده میتونه با تماس تلفنی اگر روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی...

ما را در سایت روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 132 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33

بدانید و آگاه باشید که از حسودی، بد گمانی و بد اندیشی تاحالا کسی به جایی نرسیده....اگر دنبال موفقیت هستید، اگر در آرزوی سعادت و شادکامی هستید و موفقیت دیگران براتون آزار دهنده است.....یک کیلو سنجد از عطاری بخرید، بخورید و مشغول کار و تلاش و تحقیق و ... بشید و کمتر حسودی کنید....این حسودی فقط شما رو تحلیل میبره و شما چه بخواهید و چه نخواهید اون آدم موفق هر روز موفق تر از دیروز خواهد شد....خوش قلب باشید و اطمینان داشته باشید که خداوند به هرکسی به اندازه بزرگی و مهربونی قلبش برکت میده....نتیجه تحقیقات تایید کننده این موضوعه که حسادت با پرخاشگری و شکایت و این حرفها التیام پیدا نمیکنه و چاره ی آدم حسود فقط یک لگن آب سرده.... روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی...

ما را در سایت روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 127 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33

خیلی که کوچک بودم مامان موهامو به زور شانه میزد و من در مقابلش مقاومت می کردم و او می گفت: دختر باید خوشگل باشه...موهاش باید مرتب یاشه...و من دوست داشتم با بابا برم سلمونی مردونه و موهامو کوتاه کنم تا مثل بقیه دختر ها بخاطر خوشگلی و تحسین دیگران مجبور نباشم به موهام هزار تا گیره و کش بزنم...بزرگتر شدم و مامان به زور روسری سرم کرد و گفت دختر نباید موهاش معلوم باشه زشته...اون دنیا از مو آویزونت می کنن...و چقدر مقاومت کردم و کتک خوردم بخاطر روسری...کم کم باید و نباید های دختر با من رشد کردن و قد کشیدن...دختر از طرفی نباید با پسرها هم بازی و هم کلام میشد و از طرفی باید خوشگل و عروسک می بود تا براش خواستگار پیدا بشه....دختر باید اینطوری حرف بزنه، اینطوری بشینه...اونطوری بره...اینطوری بیاد...اینو بگه...اونو نگه....که چی مثلا...میخواد مورد پسند یک پدر سوخته ای واقع بشه یا نشه... و این دختر میشه یک زن که در فرهنگ ما تقریبا جزو اموال و دارایی های شوهرش به حساب میاد...خانم بنده...مادر بچه ها...حاج خانم...که هنوز هم تعداد باید و نباید ها براش زیاده...مثل یک خانم رفتار کن...مثل یک خانم بپوش...مثل روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی...

ما را در سایت روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 157 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33

صفحه بندی